دل دل
بعد روزبه به من گفت مامان بیا هر صفحه رو نئبتی بخونیم ببینیم کی بهتر میخونه و قرار شد اول من بخونم و بعد روزبه(البته روزبه بعد اعتراف کرد که زرنگی کرده و خواسته از من کتاب خوندن رو بهتر یاد بگیره بخصوص که این کتاب یک نوع گزارش فوتبالی هم بوده.)
خلاصه من و روزبه نوبتی کتاب می خوندیم و هر کدوم سعی می کردیم بیشتر از اون یکی حالت گزارشگر به خودمون بگیریم.
روجاخانم هم کنار ما نشسته بود و مشغول عروسک بازی بود و باتعجب به کتاب خوندن ما نگاه می کرد
روزبه:حالا توپ زیر پای فابیو و فابیو شوت می زنه به سمت دروازه و گل گل
روجاهمون موقع گفت:دادا دادا بیده
و کتاب رو از روزبه گرفت و مقابل صورتش نگه داشت و مثلا ادای ما رو دراورد و گفت:دد بید بود دادا اد دل دل(همون گل گل)
و باز هم چند کلمه بی ربط گفت و بعد گفت: دل دل
کلی هم خوشحال بود که کتاب می خونه.
من و روزبه هم کلی خندیدیم و از اون به بعد هر وقت روجا کتاب فابیو فوتبال لیست رو می بینه میگه:دل دل
اینجا را مکانی دونستیم گاهگاهی خاطرات خودمون را با پسر و دخترمون بنویسیم به امید اینکه یه روز خودشون هم این صفحات رو بخونن و لذت ببرن .