روجا کوچولو
خیلی هم بشین و پا شو به من میگه و تا بلند شم میگه بشین و تا پا میشم میگه بشین.
مثلا به مربی اش خانم صادقی که دوستش در کلاس میاد و صادقی صداش می کنه میگه دادقی . یا ادیزم
۰عزیزم
خیلی هم بشین و پا شو به من میگه و تا بلند شم میگه بشین و تا پا میشم میگه بشین.
مثلا به مربی اش خانم صادقی که دوستش در کلاس میاد و صادقی صداش می کنه میگه دادقی . یا ادیزم
۰عزیزم
بعد روزبه به من گفت مامان بیا هر صفحه رو نئبتی بخونیم ببینیم کی بهتر میخونه و قرار شد اول من بخونم و بعد روزبه(البته روزبه بعد اعتراف کرد که زرنگی کرده و خواسته از من کتاب خوندن رو بهتر یاد بگیره بخصوص که این کتاب یک نوع گزارش فوتبالی هم بوده.)
خلاصه من و روزبه نوبتی کتاب می خوندیم و هر کدوم سعی می کردیم بیشتر از اون یکی حالت گزارشگر به خودمون بگیریم.
روجاخانم هم کنار ما نشسته بود و مشغول عروسک بازی بود و باتعجب به کتاب خوندن ما نگاه می کرد
روزبه:حالا توپ زیر پای فابیو و فابیو شوت می زنه به سمت دروازه و گل گل
روجاهمون موقع گفت:دادا دادا بیده
و کتاب رو از روزبه گرفت و مقابل صورتش نگه داشت و مثلا ادای ما رو دراورد و گفت:دد بید بود دادا اد دل دل(همون گل گل)
و باز هم چند کلمه بی ربط گفت و بعد گفت: دل دل
کلی هم خوشحال بود که کتاب می خونه.
من و روزبه هم کلی خندیدیم و از اون به بعد هر وقت روجا کتاب فابیو فوتبال لیست رو می بینه میگه:دل دل
واز ما خواست که حتما روزبه ر جایی ببرم که اموزش نقاشی برای کودکان رو داشته باشه .
اقای مربی به من گفت متاسفانه من خودم به بزرگسال ها آموزش می دم و کسانی رو هم که می شناسم در زمینه بزرگسال ها فعالیت دارند و خواست ما حتما مربی مخصوص کودکان برای روزبه پیدا کنیم که من متاسفانه سراغ ندارم اما امیدوارم بتونم کسی رو پیدا کنم. مثل اینکه خودش درست گفته بود که مربی مون میخواد ازم تعریف کنه.
افرین پسر گلم
راستی جشن تولد روزبه هم با دو ماه تاخیر بجای ۲۹ خرداد در ۲۹ مرداد برگزار شد.